مدتی بودکه اصلاحال مناسبی نداشتم .دست ودل به کاروقلم نبود.حضورنداشتم واقع نبودم وچشمانم رابه دلم راهی نبود.آنچه پیدا بودبه دل نمی نشست وآنچه دردل بودبه کارنمی آمد، اینک اوآمدو......بازمینویسم ونقش میسازم ورنگ میبازم .
شعرنقاشی
مدتی بودکه اصلاحال مناسبی نداشتم .دست ودل به کاروقلم نبود.حضورنداشتم واقع نبودم وچشمانم رابه دلم راهی نبود.آنچه پیدا بودبه دل نمی نشست وآنچه دردل بودبه کارنمی آمد، اینک اوآمدو......بازمینویسم ونقش میسازم ورنگ میبازم .
جسته گریخته
بر تمامی برگهای پائیزی
نام تو را نوشتم
ودر مسیر تمامی بادهای صحاری
تو را به نجوا
مکرر
مرور کردم
و بیاد تو
برای تمامی گنجشکهای مهاجر
دانه های رنگین پاشیدم
و هر فصل را
با تو آغاز کردم
و دفتر هر سال را
بنام تو گشودم
فقط بنام تو
12/3/78
دل مجروح
در انتظاری مبهم
خونابه است
* * *
تکیه به در
مرا نگاه می کنی
در امتداد قامتت
(بر لبه ی تاریکی)
روح لرزانی
به تردید
ایستاده است
* * *
به حیاط می روی
کنار باغچه
به جای من
به آرنج هایت تکیه می کنی
درمبهمی دوردست
چشمهایت لانه میکیرند
و نسیم آرامی
افکار پریشانت را
شانه میزند.
* * *
در گاه من
آستانه ی بخشایش است
پناه بیاور...
...........
...........
...
زمان کوتاهی بود
که فصل خستگی مان را
روی برکه های مشترک
بتکانیم
و برای
پشت پلکهای مهربانمان
ساعتها شعر خواب را
خواب ببینیم
و از دلهای سنگیمان
برا ی یکدیگر
پیکره های رنگی
بتراشیم