
جسته گریخته
بر تمامی برگهای پائیزی
نام تو را نوشتم
ودر مسیر تمامی بادهای صحاری
تو را به نجوا
مکرر
مرور کردم
و بیاد تو
برای تمامی گنجشکهای مهاجر
دانه های رنگین پاشیدم
و هر فصل را
با تو آغاز کردم
و دفتر هر سال را
بنام تو گشودم
فقط بنام تو
12/3/78
دل مجروح
در انتظاری مبهم
خونابه است
* * *
تکیه به در
مرا نگاه می کنی
در امتداد قامتت
(بر لبه ی تاریکی)
روح لرزانی
به تردید
ایستاده است
* * *
به حیاط می روی
کنار باغچه
به جای من
به آرنج هایت تکیه می کنی
درمبهمی دوردست
چشمهایت لانه میکیرند
و نسیم آرامی
افکار پریشانت را
شانه میزند.
* * *
در گاه من
آستانه ی بخشایش است
پناه بیاور...
...........
...........
...
زمان کوتاهی بود
که فصل خستگی مان را
روی برکه های مشترک
بتکانیم
و برای
پشت پلکهای مهربانمان
ساعتها شعر خواب را
خواب ببینیم
و از دلهای سنگیمان
برا ی یکدیگر
پیکره های رنگی
بتراشیم
هر شب میان چشم تو تعبیر می شوم
فردا به جرم عشق تو تکفیر می شوم
هر چند آسمان بخودش می کشاندم
من در برابر تو زمین گیر می شوم
رخ می نمی نمایدم این شیشه کدر
در چشم تو،هر آینه تفسیر می شوم
من خوشه خوشه در عطش خمره ی لبت
هر روز می پلاسم و تخمیر می شوم
آینه را شکستی و غافل از اینکه من
در ذره های آینه تکثیر می شوم
در حلقه، حلقه ،حلقه ی زلفت مرا بپیچ
بعدا" ببین به پای تو زنجیر می شوم
می کوبیم به ساحل و می پیچیم به موج
بر صخره می نشینیم و تبخیر می شوم
از پنجه های روشن خورشید می رهم
در گیسوان ماه تو شبگیر می شوم